|
تاریخ ایران
خلیج تا آباد پارس و ابوموسی تا آباد خاک ایران خواهد مانددر اقدامی یک جانبه و بنا به دلایل غیر ورزشی دیدار ایران- امارات لغو شد! به دنبال موج تبلیغاتی امارات درباره سفر احمدی نژاد به جزیره ایرانی ابوموسی در خلیج فارس، لحظاتی پیش تلویزیون دوبی اسپورت به صورت زیرنویس خبر از لغو دیدار تیمهای مل...ی فوتبال ایران و امارات داد. در این خبر اشارهای به علت لغو این دیدار نشده است اما کارشناسان مسائل فوتبال خلیج فارس بیان میدارند علت لغو این دیدار مربوط به فضاسازی تبلیغاتی و سیاسی وزارت امور خارجه دولت امارات متحده است. پیش از این قرار بود دیدار تیمهای ملی ایران و امارات روز 29 فروردین در این کشور برگزار شود. در نامهی گلایهآمیز فدراسیون امارات آمده است که این تصمیم به خاطر سفر محمود احمدینژاد رییس جمهور ایران به جزیره ابوموسی گرفته شده و آنها مدعی هستند جزیره ابوموسی کشورمان متعلق به امارات است. البته روابط بینالملل فدراسیون در تلاش بود تا مذاکرهای با رییس کمیته انتقالی فدراسیون امارات داشته باشد و به آنها یادآوری کند که فوتبال از مباحث سیاسی جداست. از آنجا که لغو این مسابقه در فاصله چند روز مانده به سفر تیم ملی به امارات صورت میگیرد، فعلا فدراسیون فوتبال مسابقهی جایگزینی را برای تیم ملی که قرار بود با بازیکنان ذخیره خود عازم این سفر شود تعیین نکرده است. اماراتی ها مدعی شدند سفر رییس جمهور به ابوموسی هنگامی انجام گرفته که دو کشور موافقت کرده بودند، تلاش خود را برای رسیدن به توافقی در مورد این موضوع به کار بگیرند و فضایی مساعد برای ارتقای ثبات در منطقه پدید بیاورند! این ادعاها در حالی بیان می شود که جزایر سه گانه، همواره جزیی جدایی ناپذیر از سرزمین ایران بوده و مقامات ایرانی از گذشته تاکنون همواره اعلام کرده اند که درباره تمامیت سرزمینی کشورمان به مذاکره و مصالحه نخواهند پرداخت. این در حالی است که سفر رئیس جمهور یک کشور به بخشهای گوناگون کشور خود، کاملاً طبیعی و معمولی است و در واقع این رسانهها میکوشند به گونهای جزایر سه گانه را بخشی جدا از سرزمین ایران معرفی کنند. بیگمان، اقدام ناجوانمردانه فدراسیون امارات نباید بی پاسخ بماند و بر فدراسیون فوتبال کشورمان واجب است، هر اقدام متقابلی را از طریق فیفا انجام بدهد . اخیرا تیم الشباب این کشور با 6 گل توسط تیم پرسپولیس در لیگ قهرمانان آسیا بدرقه شده بود. نوروز ایرانی یا افغانی؟ دیگه هر آدم عاقل و خردمندی میدونه رسم و رسوم نوروز به ایران بر میگرده نه افغانستان! حالا گوگل یه نظر سنجی گذاشته برای ثبت نوروز که اونو ایرانی ثبت کنه یا افغانی! فک نمیکنم نیازی به تاکییدش باشه ولی اگه میخاین داستان خلیج فارس برای نوروز تکرار نشه به لینک زیر برین و اونو به نام ایران تیک بزنید! http:// | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||
| |||||||||||||||
| |||||||||||||||
احمد كسروی از تاریخ نویسان و محققانی است كه كتبی ارزشمند را از خود به ارمغان گذاشته است
این كتاب هارا میتوانید از لینك زیر دانلود كنید
شرق شناسان و مورخان متفق القولند كه ایرانیان نزدیك به ? هزار سال است كه شب یلدا آخرین شب پاییز و آذر ماه را كه درازترین و تاریك ترین شب در طول سال است تا سپیده دم بیدار می مانند، در كنار یكدیگر خود را سرگرم می کنند تا اندوه غیبت خورشید و تاریكی و سردی روحیه آنان را تضعیف نكند و با به روشنی گراییدن آسمان (حصول اطمینان از بازگشت خورشید در پی یك شب طولانی و سیاه كه تولد تازه آن عنوان شده است) به رختخواب روند و لختی بیاسایند.
مراسم شب یلدا (شب چله) از طریق ایران به قلمرو رومیان راه یافت و جشن «ساتورن» خوانده می شد. جشن ساتورن پس از مسیحی شدن رومی ها هم اعتبار خود را از دست نداد و ادامه یافت كه در همان نخستین سده آزاد شدن پیروی از مسیحیت در میان رومیان، با تصویب رئیس وقت كلیسا، كریسمس (مراسم میلاد مسیح) را ?? دسامبر قرار دادند كه چهار روز و در سال های كبیسه سه روز بیشتر از یلدا (شب ?? دسامبر) فاصله ندارد و مفهوم هر دو واژه هم یكی است. از آن پس این دو میلاد تقریباً باهم برگزار می شده اند.
آراستن سرو و كاج در كریسمس هم از ایران باستان اقتباس شده است، زیرا ایرانیان به این دو درخت مخصوصاً سرو به چشم مظهر مقاومت در برابر تاریكی و سرما می نگریستند و در خور روز؛ در برابر سرو می ایستادند و عهد می كردند كه تا سال بعد یك نهال سرو دیگر كشت كنند.
پیشتر، ایرانیان (مردم سراسر ایران زمین) روز پس از شب یلدا (یكم دی ماه) را خور روز و دی گان؛ می خواندند و به استراحت می پرداختند و تعطیل عمومی بود. در این روز عمدتاً به این لحاظ از كار دست می كشیدند كه نمی خواستند احیاناً مرتكب بدی كردن شوند كه میترائیسم ارتكاب هر كار بد كوچك را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ می شمرد. هرمان هیرت، زبان شناس بزرگ آلمان كه گرامر تطبیقی زبان های آریایی را نوشته است كه پارسی از جمله این زبان ها است نظر داده كه دی- به معنای روز- به این دلیل بر این ماه ایرانی گذارده شده كه ماه تولد دوباره خورشید است. باید دانست كه انگلیسی یك زبان گرمانیك (خانواده زبانهای آلمانی) و از خانواده بزرگ تر زبان های آریایی (آرین) است. هرمان هیرت در آستانه دی گان به دنیا آمده بود و به زادروز خود كه مصادف با تولد دوباره خورشید بود، مباهات بسیار می كرد.
فردوسی به استناد منابع خود، یلدا و خور روز، را به هوشنگ از شاهان پیشدادی ایران (كیانیان كه از سیستان پارس برخاسته بودند) نسبت داده و در این زمینه از جمله گفته است:
كه ما را ز دین بهی ننگ نیست
به گیتی، به از دین هوشنگ نیست
همه راه داد است و آیین مهر
نظر كردن اندر شمار سپهر
آداب شب یلدا در طول زمان تغییر نكرده و ایرانیان در این شب، باقیمانده میوه هایی را كه انبار كرده اند و خشكبار و تنقلات می خورند و دور هم گرد هیزم افروخته و بخاری روشن می نشینند تا سپیده دم بشارت شكست تاریكی و ظلمت و آمدن روشنایی و گرمی (در ایران باستان، از میان نرفتن و زنده بودن خورشید كه بدون آن حیات نخواهد بود) را بدهد، زیرا كه به زعم آنان در این شب، تاریكی و سیاهی در اوج خود است.
عربی (تازی) زبان كاملی نیست..چه برسد به كاملترین زبان جهان!!!!
توانایی زبان فارسی در واژهسازی
حتما در مدرسه ,تلویزیون , مسجد و ... این مطلب را شنیده اید که زبان عربی کاملترین زبان است و به همین علت خداوند قرآن را به زبان عربی نازل کرده است!! اما آیا این سخن درست است؟ آیا قوانین گیج کننده صرف و نحو زبان تازی را که در مدرسه به کودکان ایرانی می آموزند به یاد دارید؟! (عدد معدود , صفت موصوف , اعلال ,اعراب............!!!!) . گویی اینکه همین قوانین هم توسط دانشمندان ایرانی مثل ابن سیبویه و اخفش و غیره بر اساس قرآن و لهجه قوم قریش تنظیم و استاندارد شده است چون هر قوم و قبیله تازی لهجه و قوانین مختلف خودشان را داشته اند.
اگر منظوراز آموزش زبان تازی آشنایی با مفاهیم قرآن است باید بگویم که خود عربها هم چیز زیادی از آن نمی متوجه نمی شوند . (این را من نمی گویم بلکه دقیقا جمله و مثال بالا را از زبان یک عرب عراقی شنیده ام.) پس آیا بهتر نیست به جای آموزش بیهوده و وقت تلف کن و هزینه بر عربی , معانی اصیل قرآنی و اسلامی را بیشتر و بهتر به بچه مدرسه ایها آموزش داد؟
به سخن گفتن تازیان در شبکه های تلویزیونی و رادیویی گوش کنید . چنان با درشتی و زبری واژه ها را بر حلق و زبان می رانند که انگار چیزی در گلویشان گیر کرده.......
ال ال ح ال ع ال ظ ال ص .... ال ال ال......!!
این همه از آن تازیان بیابانگردی بوده که کار و افتخارشان دزدی و راه زنی و کشتار بیگناهان و جمع آوری غنایم و تجاوز به زنان و دختران بوده (و هست) .
تازیان بیابانی که به فرموده خداوند پست ترین مردم و کافر ترین و دور و ترین مردم و نفهم ترین نسبت به دین خدا هستند....
الاعراب اشد کفرا و نفاقا و اجدروا ان لا یعلم ......... (سوره توبه آیه 97)
و در جاهای دیگر قرآن مانند سوره شعرا و... بر این مطلب تاکید شده است.
آیا به جملات عربی دقت کرده این که ناقص و نا تمام بوده و از داشتن فعل های
(است , هست , بود مانند افعال مهم to be در انگلیسی و فعل های معادل است و بود و مشتقات آنها در زبانهای زنده دنیا) محروم است؟
آیا این زبان است که با جا به جا شدن یک حرکت معنی کلمه عوض و یا حتی وارونه می شود؟!
آیا میدانید که خود تازیان هم با زبان خود مشکل دارند و بسیاری از آن قوانین عجیب را حتی خودشان هم رعایت نمی کنند؟!
آیا میدانید اعراب از 14 صیغه صرف فعل عملا فقط از 6 یا حد اکثر 8 تای آن استفاده می کنند و بقیه کار بردی ندارند؟
یذهب , یذهبان , یذهبون , تذهب , تذهبان , یذهبن , تذهب , تذهبان , تذهبون , تذهبین , تذهبان , تذهبن , اذهب , نذهب.
(حالا تازه این سالمترین فعل تازی است وای به حال معتل و مهموز و...!!!)
حالا به من بگویید آیا این نشانه کامل بودن زبان است که صیغه مذکر مخاطب با صیغه مونث غایب یکسان باشد (تذهب) همچنین برای مثنی آن ( سه بار تذهبان برای سه صیغه متفاوت!) اصلا ببینم این مثنی مسخره به چه دردی می خورد؟!
اگر زبانی پیدا بشود که برای جمع دو نفر جمع سه نفر جمع 4 نفز -5 نفر و.... صرف فعل جداگانه داشته باشد آیا آن زبان از تازی پیشرفته تر است یا گیج کننده تر ؟!
راستی چگونه ممکن است (به فرموده قرآن ) مردمی پست ترین باشند ولی زبانشان کاملترین؟!
به نظر من خداوند می خواسته قدرت و عظمت خود را نشان دهد که کتاب موزون و معجزه کلام الهی خود را در قالب این زبان ناقص نازل فرموده است. (یعنی از پست ترین مصالح بهترین چیز ممکن را ساخته)
همانگونه که دین اسلام را در بین پست ترین مردم روی زمین معرفی نموده. از طرفی به فرموده خداوند ( در سوره شعرا آیات 197 تا 202 )اگر اسلام بر ملتی غیر عرب نازل می شد آنها به علت تعصبات کور تازیانه خود آنرا قبول نمی کردند و تنها ملت اینچنین بدوی در کره زمین هستند. ( پس نعوذ با الله شاید خداوند مجبور شده قرآن را به تازی بفرستد !!!) البته این را به شوخی گفتم . چون خداوند خود بهتر می داند و ما نادان هستیم.
در اینجا خلاصه ای از تحقیقات دانشمند بزرگ ایران زمین جناب آقای پروفسور محمود حسابی که علاوه بر درجه علمی در فیزیک و ریاضی , ایشان بر 5 زبان (فارسی,تازی , انگلیسی , فرانسه , آلمانی) به طور کامل و ریشه ای مسلط بوده و با 10 زبان دیگر هم آشنایی داشته اند را در مورد توانمندی زبان فارسی و زبانهای آریایی ( اوستایی - پهلوی . . . ) بر زبان های دیگر به ویژه تازی را ذکر می کنم.

بیا ییم ارزش زبان شیوا و آهنگین و زیبا و توانای فارسی را بدانیم و آنرا پاس بداریم و از زنگار واژگان لاتین و تازی پاکش کنیم.
جستار زیر، نوشتاری بسیار گویا و شیوا از روانشاد دکتر محمود حسابی، دانشمند بزرگ و فرزانه ایرانی، است که توانایی و قدرت بالا و برتر زبان پارسی را در واژهسازی، در مقایسه با بسیاری دیگر از زبانهای جهان، با شرح و بیانی دانشوارانه و روشمند، به نمایش میگذارد و به دشمنان فرهنگ و هویت ریشهدار ایرانی، پاسخی کوبنده و درهمشکننده میدهد.
مقاله پژوهشی دکتر حسابی:

در تاریخ جهان، هر دورهای ویژگیهایی داشته است. در آغاز تاریخ، آدمیان زندگی قبیلهای داشتند و دوران افسانهها بوده است. پس از پیدایش کشاورزی، دوره دهنشینی و شهرنشینی آغاز شده است. سپس دوران کشورگشاییها و تشکیل پادشاهیهای بزرگ مانند پادشاهیهای هخامنشیان و اسکندر و امپراتوری رم بوده است. پس از آن، دوره هجوم اقوام بربری بدین کشورها و فروریختن تمدن آنها بوده است. سپس دوره رستاخیز تمدن است که به نام رنسانس شناخته شده است. تا آن دوره ملل مختلف دارای وسایل کار و پیکار یکسان بودند. میگویند که وسایل جنگی سربازان رومی و بربرهای ژرمنی با هم فرقی نداشته و تفاوت تنها در انضباط و نظم و وظیفهشناسی لژیونهای رومی بوده که ضامن پیروزی آنها بوده است. همچنین وسایل جنگی مهاجمین مغول و ملل متمدن چندان فرقی با هم نداشته است.
از دوران رنسانس به این طرف، ملل غربی کمکم به پیشرفتهای صنعتی و ساختن ابزار نوین نایل آمدند و پس از گذشت یکی دو قرن، ابزار کار آنها به اندازهای کامل شد که ملل دیگر را یارای ایستادگی در برابر حمله آنها نبود. همزمان با این پیشرفت صنعتی، تحول بزرگی در فرهنگ و زبان ملل غرب پیدا شد؛ زیرا برای بیان معلومات تازه، ناگزیر به داشتن واژههای نوینی بودند و کمکم زبانهای اروپایی دارای نیروی بزرگی برای بیان مطالب مختلف گردیدند.
در اوایل قرن بیستم، ملل مشرق پی به عقبماندگی خود بردند و کوشیدند که این عقبماندگی را جبران کنند. موانع زیادی سر راه این کوششها وجود داشت و یکی از آنها نداشتن زبانی بود که برای بیان مطالب علمی آماده باشد. بعضی ملل چاره را در پذیرفتن یکی از زبانهای خارجی برای بیان مطلب دیدند؛ مانند هندوستان، ولی ملل دیگر به واسطه داشتن میراث بزرگ فرهنگی نتوانستند این راه حل را بپذیرند که یک مثال آن، کشور ایران است.
برای بعضی زبانها، به علت ساختمان مخصوص آنها، جبران کمبود واژههای علمی، کاری بس دشوار و شاید نشدنی است، مانند زبانهای سامی ,که اشارهای به ساختمان آنها خواهیم کرد.
باید خاطرنشان کرد که شمار واژهها در زبانهای خارجی، در هر کدام از رشتههای علمی خیلی زیاد است و چند میلیون است. پیدا کردن واژههایی در برابر آنها کاری نیست که بشود بدون داشتن یک روش علمی مطمئن به انجام رسانید و نمیشود از روی تشابه و استعاره و تقریب و تخمین در این کار پُردامنه به جایی رسید و این کار باید از روی اصول علمی معینی انجام گیرد تا ضمن عمل، به بنبست برنخورد.
برای این که بتوان در یک زبان به آسانی واژههایی در برابر واژههای بیشمار علمی پیدا کرد، باید امکان وجود یک چنین اصول علمیای در آن زبان باشد. میخواهیم نشان دهیم که چنین اصلی در زبان فارسی وجود دارد و از این جهت، زبان فارسی زبانی است توانا، در صورتی که بعضی زبانها ,گو این که از جهات دیگر سابقه درخشان ادبی دارند ,ولی در مورد واژههای علمی ناتوان هستند. اکنون از دو نوع زبان که در اروپا و خاورنزدیک وجود دارد صحبت میکنیم که عبارتاند از: زبانهای هندواروپایی (Indo-European) و زبانهای سامی (Semitic) [= زبانهای: عبری، عربی]. زبان فارسی از خانواده زبانهای هندواروپایی (آریایی) است.
در زبانهای سامی واژهها بر اصل ریشههای سه حرفی یا چهار حرفی قرار دارند که به نام ثلاثی و رباعی گفته میشوند و اشتقاق واژههای مختلف براساس تغییر شکلی است که به این ریشهها داده میشود و به نام ابواب خوانده میشود. پس شمار واژههایی که ممکن است در این زبانها وجود داشته باشد، نسبت مستقیم دارد با شمار ریشههای ثلاثی و رباعی. پس باید بسنجیم که حداکثر شمار ریشههای ثلاثی چه قدر است. برای این کار یک روش ریاضی به نام جبر ترکیبی (Algebre Combinatoire) به کار میبریم. حداکثر تعداد ریشههای ثلاثی مجرد مساوی 19656 (نوزده هزار و ششصد و پنجاه و شش)می شود و نمیتواند بیش از این تعداد ریشه ثلاثی در این زبان وجود داشته باشد . درباره ریشههای رباعی میدانیم که تعداد آنها کم است و در حدود پنج درصد تعداد ریشههای ثلاثی است، یعنی تعداد آنها در حدود 1000 است. چون ریشههای ثلاثیای نیز وجود دارد که به جای سه حرف فقط دو حرف وجود دارد که یکی از آنها تکرار شده است؛ مانند فعل (شَدَّ) که حرف «د» دوبار به کار رفته است. از این رو بر تعداد ریشههایی که در بالا حساب شده است، چندهزار میافزاییم و جمعاً عدد بزرگتر بیست و پنج هزار (25000) ریشه را میپذیریم.
چنان که گفته شد، در زبانهای سامی از هر فعل ثلاثی مجرد میتوان با تغییر شکل آن و یا اضافه [کردن] چند حرف، کلمههای دیگری از راه اشتقاق گرفت که عبارت از ده باب متداول میباشد، مانند: فَعّلَ، فاعَلَ، اَفَعلَ، تَفَعّلَ، تَفاعَلَ، اِنفَعَلَ، اِفتَعَلَ، اِفعَلَّ، اِفعالَّ، اِستَفعَلَ … از هر کدام از افعال، اسامی مختلفی اشتقاق مییابد: اول، نامهای مکان و زمان؛ دوم، نام ابزار؛ سوم، نام طرز و شیوه؛ چهارم، نام حرفه؛ پنجم، اسم مصدر؛ ششم، صفت (که ساختمان آن ده شکل متداول دارد)؛ هفتم، رنگ؛ هشتم، نسبت؛ نهم، اسم معنی. با در نظر گرفتن همه انواع اشتقاق کلمات، نتیجه گرفته میشود که از هر ریشهای حداکثر هفتاد مشتق میتوان به دست آورد (البته در عمل حدود 3/1 آن کاربرد دارد.). پس هر گاه تعداد ریشهها را که از 25000 کمتر است در هفتاد ضرب کنیم، حداکثر کلمههایی که به دست میآید 1750000 = 70 × 25000 ( که یک عملا حدود 600000 ششصد هزار تا یعنی یک سوم آن قابل استفاده است) کلمه است. یک اشکالی که در فراگرفتن این نوع زبان است، این است که برای تسلط یافت به آن باید دستکم 25000 (بیست و پنج هزار) ریشه را از برداشت و این کار برای همه مقدور نیست، حتی برای اهل آن زبان، چه رسد به کسانی که با آن زبان بیگانه هستند. اکنون اگر تعداد کلمات لازم آن از 600 هزار عدد بگذرد، دیگر در ساختار این زبان راهی برای ادای یک معنی نوین وجود ندارد مگر این که معنی تازه را با یک جمله ادا کنند. به این علت است که در فرهنگهای لغت از یک زبان اروپایی به زبان عربی میبینیم که عده زیادی کلمات به وسیله یک جمله بیان شده است، نه به وسیله یک کلمه! مثلاً کلمه Confronation که در فارسی آن را میشود به «روبهرویی» ترجمه کرد، در فرهنگهای فرانسه یا انگلیسی به عربی، چنین ترجمه شده است: «جعل الشهود و جاهاً و المقابله بین اقولهم»!!! کلمه Permeabtlity که میتوان آن را در فارسی با کلمه «تراوایی» بیان کرد، در فرهنگهای عربی چنین ترجمه شده است: امکان قابلیة الترشح!!!
اشکال دیگر در این زبانا، این است که چون تعداد کلمات کمتر از تعداد معانی مورد لزوم است و باید تعداد زیادتر معانی میان تعدا کمتر کلمات تقسیم شود، پس به هر کلمهای چند معنی تحمیل میشود در صورتی که شرط اصلی یک زبان علمی این است که هر کلمهای فقط به یک معنی دلالت بکند تا هیچ گونه ابهامی در فهمیدن مطلب علمی باقی نماند. به طوری که یکی از استادان دانشمند دانشگاه اظهار میکردند، در یکی از مجلههای خارجی خواندهاند که در برابر کلمات بیشمار علمی که در رشتههای مختلف وجود دارد، آکادمی مصر که در تنگنای موانع [یاد شدن در] بالا واقع شده است، چنین نظر داده است که باید از به کار بردن قواعد زبان عربی در مورد کلمات علمی صرف نظر کرد و از قواعد زبانهای هندواروپایی استفاده کرد. مثلاً در مورد کلمه Cephalopode که به جانوران نرمتنی گفته میشود مانند «اختاپوس» که سر و پای آنها به هم متصلاند و در فارسی به آنها «سرپاوران» گفته شده است، بالاخره کلمه « رأسه رجلیه !!» را پیشنهاد کردهاند که این ترکیب به هیچ وجه عربی نیست. برای خود کلمه Mollusque که در فارسی «نرمتنان» گفته میشود، در عربی یک جمله به کار میرود: «حیوان عادم الفقار»!
قسمت دوم صحبت ما مربوط به ساختمان زبانهای هندواروپایی است. میخواهیم ببینیم چگونه در این زبانها میشود تعداد بسیار زیادی واژه علمی را به آسانی ساخت. زبانفارسی دارای شمار کمی ریشه در حدود 1500 (هزار و پانصد) عدد میباشند و دارای تقریباً 250 پیشوند (Prefixe) و در حدود 600 پسوند (Suffixe) هستند که با اضافه کردن آنها به اصل ریشه میتوان واژههای دیگری ساخت. مثلاً از ریشه «رو» میتوان واژههای «پیشرو» و «پیشرفت» را با پیشوند «پیش»، و واژههای «روند» و «روال» و «رفتار» و «روش» را با پسوندهای «اند» و «ار» و «اش» ساخت. در این مثال، ملاحظه میکنیم که ریشه «رو» به دو شکل آمده است: یکی «رو» و دیگری «رف». با فرض این که از این تغییر شکل ریشهها صرف نظر کنیم و تعداد ریشهها را همان 1500 بگیریم، ترکیب آنها با 250 پیشوند، تعداد 375000 = 250 × 1500 (سیصد و هفتاد و پنج هزار) واژه را به دست میدهد. اینک هر کدام از واژههایی که به این ترتیب به دست آمده است را میتوان با یک پسوند ترکیب کرد. مثلاً از واژه «خودگذشته» که از پیشوند «خود» و ریشه «گذشت» درست شده است، میتوان واژه «خودگذشتگی» را با افزودن پسوند «گی» به دست آورد و واژه «پیشگفتار» را از پیشوند «پیش» و ریشه «گفت» و پسوند «ار» به دست آورد. هرگاه 375000 واژهای را که از ترکیب 1500 ریشه با 250 پیشوند به دست آمده است با 600 پسوند ترکیب کنیم، تعداد واژههایی که به دست میآید، میشود 225000000 = 600 × 375000 (دویست و بیست و پنج میلیون !!!!!!!!!!!!!). باید واژههایی را که از ترکیب ریشه با پسوندهای تنها به دست میآید نیز حساب کرد که میشود 900000 = 600 × 1500 (نهصد هزار). پس جمع واژههایی که فقط از ترکیب ریشهها با پیشوندها و پسوندها به دست میآید، میشود: 226275000 = 900000 375000 225000000 یعنی دویست و بیست و شش میلیون و دویست و هفتاد و پنج هزار واژه. در این محاسبه فقط ترکیب ریشهها را با پیشوندها و پسوندها در نظر گرفتیم، آن هم فقط با یکی از تلفظهای هر ریشه. ولی ترکیبهای دیگری نیز هست مثل ترکیب اسم با فعل (مانند: پیادهرو) و اسم با اسم (مانند: خردپیشه) و اسم با صفت (مانند: روشندل) و فعل با فعل (مانند: گفتگو) و ترکیبهای بسیار دیگر در نظر گرفته شده و اگر همه ترکیبهای ممکن را در زبانهای هندواروپایی بخواهیم به شمار آوریم، تعداد واژههایی که ممکن است وجود داشته باشد، مرز معینی ندارد و نکته قابل توجه این است که برای فهمیدن این میلیونها واژه فقط نیاز به فراگرفتن 1500 ریشه و 850 پیشوند و پسوند داریم، در صورتی که دیدیم در یک زبان سامی (تازی) برای فهمیدن دو میلیون واژه باید دستکم 25000 ریشه را از برداشت و قواعد پیچیده صرف افعال و اشتقاق را نیز فراگرفت و در ذهن نگاه داشت.
اساس توانایی زبانهای هندواروپایی در یافتن واژههای علمی
و بیان معانی همان است که شرح داده شد. زبان فارسی یکی از زبانهای هندواروپایی
است و دارای همان ریشهها و همان پیشوندها و پسوندها است. تلفظ حروف در زبانهای
مختلف هندواروپایی متفاوت است ولی این تفاوتها طبق یک روالی پیدا شده است.
تواناییای که در هر زبان هندواروپایی وجود دارد، مانند یونانی و لاتین و آلمانی و
فرانسه و انگلیسی، در زبان فارسی هم همان توانایی وجود دارد. روش علمی در این زبانها
مطالعه شده و آماده است و برای زبان فارسی به کار بردن آنها بسیار ساده است. برای
برگزیدن یک واژه علمی در زبان فارسی فقط باید واژهای را که در یکی از شاخههای
زبانهای هندواروپایی وجود دارد با شاخه فارسی مقایسه کنیم و با آن همآهنگ سازیم.
دکتر اسماعیل کهرم گفته بود: بهدلیل فعالیت 7 معدن پوکهبرداری، روزانه 500کامیون خاک و سنگ از جسم دماوند جدا میشود. در این میان مشکلهای دیگری نظیر برگزاری تورهای 4هزارنفری دامنهنوردی و کوهنوردی روی این کوه با شکوه، دماوند را تهدید میکند.
چند ماهی است شاهد نوع جدید گردنبند های فروه هستیم.در این نوع کردنبند ها دو پایهفروهر که به چم(معنی)فرشتهی خوبی وبدی هستند به هم متصل اند که این نوع اشتباه بوده:
نماد فروهر نمادی است که در نگاره های تخت جمشید آن را نگاشته اند پس شاسته است آن را صحیح بکار بریم:
متن کامل کتاب دو قرن سکوت در ۴ بخش
بخش اول بخش سوم
بخش دوم بخش چهارم
منبع (سرچشمه):www.hanifa.blogfa.com
برای مشاهده مطالبی پیرامون:زندگی نامه افراد/تاریخچه هایی راجع به فرهنگ و تاریخ ایران به صفحات دیگر بلاگ مراجعه کنید
دانلود فول آلبوم فرهاد
برای دانلود کلیک کنید
